. |
|
هميشه عادت دارم نوشته هاي روي سنگ قبرها رو ميخونم.... روز پنجشنبه هفته قبل اين شعر رو روي سنگ قبر يه جوون ناکام خوندم.. خيلي دلم براش سوخت!!! نوشته بود: اي که به قبر من تازه جوان مينگري هيچ داري ز دل مادر زارم خبري من جوان بودم و اميد بسي داشت دلم حيف صد حيف نديدم ز جواني ثمري منم براي اينکه دلداريش بدم روي سنگ قبرش يادگاري نوشتم... نميدونم ميخونه يا نه! يعني ميخونه؟؟؟ دلم ميخواد بدونم وقتي من مردم کسي که روي سنگ قبرمن رو مي خونه چه احساسي پيدا ميکنه نوشته شده توسط بهزاد تاریخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:47 |+|
دنیا چو حباب است آنهم چه حباب نی بر سر آب بلکه بروی سراب آنهم چه سراب آنچه بینند به خواب آنهم به چه خواب خواب بد مست خراب ابن سینا بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا نا گه ز یکدیگر نمانیم
رخم را بوسه ده که اکنون همانیم نوشته شده توسط بهزاد تاریخ چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 4:24 |+|
تغییرات خدایی
سلام یادم رفت تو پست قبلی بگم .قراره قالب و آهنگ این وبلاگ و همینطور مطالبش به زودی تغییر کنه و رنگ و بوی خدایی بگیره قالبی که می خواهم طراحی کنم اسمش فاطمه ی زهراست::آدم بی جنبه به من می گنااااا ۳ روز رفتم اعتکاف حالا ـ ـ ـم آهنگشم احتمالا مذهبی می شه
نوشته شده توسط بهزاد تاریخ دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:3 |+|
سلام
اعتکافم تموم شد .و یه خاطره به بقیه ی خاطره های زندگی اضافه کرد.خیلی عالی بود از امروز دوباره ثانیه شماری می کنم تا سال دیگه ماه رجب بیادشاید دوباره خدا دعوت نامه بده نوشته شده توسط بهزاد تاریخ دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 20:3 |+|
اعتکاف خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریا نداری! من چون تویی را دارم و اما تو چون خودی را نداری سلام من امشب قراره برم مسجد و تا ۳ روز ديگه-------- چه سعادتا------- همتونا دعا ميکنم .راستي از بعضي از خانم ها که سخن امام علی براشون گرون تموم شد عذر می خوام بی جنب---ها نوشته شده توسط بهزاد تاریخ جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 20:46 |+|
بدون مخاطب
به توحسوديـم ميشه, چقدرخوب دستاتو به فاصله عادت دادي , پاهاتو به رفتن هاي دور , لبهاتو به سکوت و خاطره هاتو به فراموشي , به تو حسوديـم ميشه, تو که به داشتن قلب سنگي عادت کردي نوشته شده توسط بهزاد تاریخ پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 11:42 |+|
..............
نوشته شده توسط بهزاد تاریخ چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 12:20 |+|
من که نگفتم ..... سلام
من امروز تو نهج البلاغه یه چیز با حال پیدا کردم . زن ستیزی در خطبه 79 از نهج البلاغه نامه 31 صفحه642 از مشورت با زنان اجتناب كن، زيرا رأيشان ضعيف، و عزمشان سست است.
نوشته شده توسط بهزاد تاریخ جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 12:6 |+|
بدون شرح......
نوشته شده توسط بهزاد تاریخ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 9:11 |+|
بخود آ نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گوئي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ، نه سمائم حقيقت نه برنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي بتو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را . آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، همه اي ، با همه اي ، همهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي ، بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سبوئي ، خود اوئي ، بخود آي ، تا بدر خانه متروكه هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني . نوشته شده توسط بهزاد تاریخ چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 10:56 |+|
|